ما سه تایی ماه رمضون :)
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:04
چن روزه قصد نوشتن دارم ولی قسمت نمیشد چن روز پیش عصر دمدمای غروب بود تنهاتو خونه مشغول کارام بودم جاتون خالی کنارش هوس کردم یکمی گوجه سبز خوردم بعدش باز کشک تازه برداشتم خوردم همش چیزای ترش دوسداشتم بخورم بعد اینکه اینارو خوردم دیدم حالم یه جوری شد دست وپاهام بی حس شدن احساس تنگی نفس کردم هرچی دراز ...
بخیر گذشت
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:04
دیشب طبق معمول باز با همسری سر یه موضوعی بحثم شد ومن بازهم گریه کردم ایندفه بحثمون خیلی جدی بود من رفتم تو اتاق دیگه نیومدم بیرون قرار بود شبم همسر بره جاییو منم خونه تنها بودم مامانم گفتن خواهرت میاد دنبالت باهاشون بیای امشب اینجا منم از خدا خواسته گفتم باشه سریع رفتم واسه سحری جناب آقا عذارو آماده...
عسل مامانش
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:04
من از هفته 14 ام نی نی عسلیم تکوناشو رسما شروع کرده وقتی اولین حرکتشو کرد یجوری شدم اصلا قند تو دلم آب شد دل ضعفه گرفتم واسش آخ ک مامانش قربونش بره وقتی تکون میخوردبه حسین گفتم ببین داره تکون میخوره دسشتو گذاشت رو شکمم اونم تکونای قندعسلمونو حس کردو کلی ذوق کرد یه ذوق پدرونه ولی حسین یه عادت بدی ک د...
امروز یادگاری میمونه برای :))
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:04
امروز مینویسم برای فرزندم برای دلبندم تا برای همیشه باقی بماند سلام دوستای نازنینم حالو احوالتون خوبه طاعاتتون قبول برای منو تودلیمم دعا کردین؟؟ من روز چهارشنبه ینی 24 ام خردادماه مصادف بود با روز احیای 19ام نوبت دکتر داشتم خودم تنهایی رفتم چون بابای نی نی روزه داشت منم گفتم گناه داره اذیت میشه تو ا...
زندگی مسخره
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:04
بچه ها با خوندن این پست شاید باخودتون فک کنید وبگید چقد این غر میزنه وچقد ناشکره ولی نه میخام غری بحساب بیاد و نه ناشکری خودتون بخونید وبعد قضاوت کنید من دیشب خیلی دلم گرفته بود اصلا دپرس شده بودم دلم یه دور دوری چیزی میخاست ولی حسین فقط بفکر کارخودش بود قرار بود از ساعت 10 بره بیرون تا ساعت 2 هم بر...
پیرو اون پست قبل
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:04
من دیشب بخاطر اون اتفاقی ک تو پست قبل نوشتم قرار گذاشتم باخودم نه افطاری براش درست کنم نه سحری ولی دلم نیومد گفتم گناه داره با اینکارا هیچی درست نمیشه پاشدم رفتم براافطارش کباب آماده کردم واسه سحریشم باقالی پلو باگوشت گذاشتم وقتی اومد خونه دیدم رفته واسم پفک خریده آخه چن وقت بود شدید هوس پفک کرده بو...
عیدفطر ودورهمی خانوادگی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:04
یکشنبه تولدشوهرخواهر بود من خبر نداشتم ینی فراموش کرده بودم خواهرمم بهم نگفته بود ازچتاشون توتلگرام متوجه شدم قراره شب عید یه جشن کوچولو بگیرن منم ازشون ناراحت شدم دیگه بهشون زنگ نزدم خلاصه فرداصبحش که عید فطر بود مامانم بهم زنگید گف بیداریگفتمxa0 آره گفتن نمیخای بری جایی گفتم نه قراربود بریم خونشون...
برمیگردم بزودی
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 4:25
سلام از همتون ممنونم بخاطر اینهمه مهربونیتون از دوستای گلم ک همیشه بیادم هستن معذرت میخام بخدا بی معرفت نیستم ک کمتر میام پبشتون وبهتون سرمیزنم آخه نت نداریم ان شاءالله سراولین فرصت ک نت دارشد خونمون میامو بهتون سر میزنم و از قصه عروسیم واستون تعریف میکنم ما حالمون خداروشکر خوبه و روزگاربسر میبریم ا...
عروسیم به فنا رفت
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 11:35
فقط یک روز دیگه مونده بود ب عروسیم فقط یک روز دیگه امروز پدردامادمون تصادف کردو فوت کرد من دیگه ازین زندگی ازین عروسی حالم به هم میخوره خداحافظ همه دوستای وبلاگیم
:(
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 11:35
عروسیم برگزار شد ممنونم ازهمه اتون بخاطر دعاهاتون ولی این عروسی مزخرفترین عروسی بود ک تاحالا میدیدم برای خودم ازته قلبم دلم میسوزه ومتاسفم ببخشید دیگه شاید آپ نکنم چون معلوم نیس قراره چ اتفاقی برای زندگیم بیافته حلالم کنید
شمارش معکوس شروع میشه^__^
-
تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 10:15
واما تاریخ عروسی //xa0 xa0 xa0 ان شاءالله با توکل برخدای مهربونم برامون زیاد دعاکنید xa0 xa0 خدایا خودت هوامونو داشته باش xa0
باز یه خبربد:(
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:44
نمیدونم خوشی ب ما نیومده ؟نمیدونم خدا داره صبرمو میسنجه ؟نمیدونم خدا نمیخاد مارو خوشحال ببینه؟نمیدونم چرا هروقت میام از خوشحالیم اینجا مینویسم بلافاصله باز میخوره تو ذوقمxa0 دیگه کلافه شدم ای بابا چقد آخه بدشانسی بقرآن قراربود یکشنبه وسایلو ببریم ک شنبه اش دختردایی مادرشوهر افتاد مرد!!!! خب آخه چرا ...
دریای پرتلاطم دنیا
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:44
ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت کردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر صیاد دیدند؛ تلاطم زندگی حکمت خداست از خدا دل آرام بخواهیم xa0xa0 نه دریای آرام خدایا فقط دلی آروم بهمون عطا کن تو این دنریای پرتلاطمت
بازم خبر بد:(
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:43
در دایره قسمت ما نقطه پرگاریم xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 لطف آنچه تو اندیشیxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 حکم آنچه تو فرمايي بله ما فقط باید تسلیم امر پروردگار باشیم امروز رفته بودم واسه کار جدیدم محل کارم ک اونجا دوستم بهم پیام تسلیت دادو گف راضیه جان گوله گوله تسلیت من ...
واین نیز بگذرد
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:43
این روزا داره خیلی معمولی میگذره این هفته ایی ک گذشت ما به کلی تعزیه خوردیم کلی ازاقوام همسرفوت شدن تقریبا نزدیک چهارنفر !!!!!!!!! خیلی ازاقوام همسر مثل دختر خاله شوهرم ک قرار بود عروسیشونو همین روزا برگزار کنن ولی ب این تعزیه ها خوردن و دیگه افتاد به ماههای آینده ماهم ک اینروزا درگیر همین مراسم خدا...
یه حال خوب :)
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:43
این روزا خیلی عادی میگذره ولی چیزی ک ازهمه بهتره و لذت بخش تره دیدن هرروز عشقت کنارخودته ^___^ ممنونم ازت بانوی عاشق روزی ک من فهمیدم اول دختر دایی مادرشوهرم فوت کرددیگه دنیاروتموم شده میدیدم بعدازاون خبر فوت شوهرخواهرشوهرمو شنیدم دیگه فقط میخاستم بمیرم هیچیو هیچ کس واسم مهم نبود زندگی رو بی معنی می...
میریم میایم :)
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:43
سلام وعرض ادب به بهترین دوستای دنیا خداروشکر بخاطر همه چی بخاطر سلامتیمون بخاطر عشقمون بخاطر اینکه خدا ی روزدیگه ارو بهم هدیه کرده بچه ها ان شاءالله فردا من راهی مشهدالرضا هستیم هرکی التماس دعا بگه ونگه تو لیست دعاهام هستش بعدازبرگشتن از مسافرت ان شاءالله با عکسای خونه برمیگردم اینجا راستی لینک اون ...
بفرمائید خونه خودتونه
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:43
سلام براهالی قشنگ دنیای مجازی قبل از هرسخنی بفرمائید ادامه مطلب باهمون رمز همیشگی
خبرآمد خبری در راه است:)
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:43
بچه ها فردا شب با عکسا و خبر های جدید ان شاءالله خدمتتون میرسم اگر فردا نشد پس فردا ان شاءالله حتما میام چون باید خاطرم جم بشه دوستتان دارم هزارتا
اندراحوالت بنده
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 2:42
اول ازهمه عذر خواهی میکنم چون قرار بود شنبه بیام ولی قسمت نشد وعذرت میخام منتظرتون گذاشتم و اما خبرهای خوش ان شاءالله بفرمائید ادامه ....... xa0 xa0 xa0