
دیشب طبق معمول باز با همسری سر یه موضوعی بحثم شد ومن بازهم گریه کردمایندفه بحثمون خیلی جدی بود من رفتم تو اتاق دیگه نیومدم بیرون قرار بود شبم همسر بره جاییو منم خونه تنها بودم مامانم گفتن خواهرت میاد دنبالت باهاشون بیای امشب اینجا منم از خدا خواسته گفتم باشه سریع رفتم واسه سحری جناب آقا عذارو آماده کردم ومنتظر شدم تا بچه ها رسیدن منم حاضر شدمو باهاشون اومدم خونه مامان تو راه پسر خواهرم سبحان جونم ...
ادامه مطلب
دیشب طبق معمول باز با همسری سر یه موضوعی بحثم شد ومن بازهم گریه کردم ایندفه بحثمون خیلی جدی بود من رفتم تو اتاق دیگه نیومدم بیرون قرار بود شبم همسر بره جاییو منم خونه تنها بودم مامانم گفتن خواهرت میاد دنبالت باهاشون بیای امشب اینجا منم از خدا خواسته گفتم باشه سریع رفتم واسه سحری جناب آقا عذارو آماده کردم ومنتظر شدم تا بچه ها رسیدن منم حاضر شدمو باهاشون اومدم خونه مامان تو راه پسر خواهرم سبحان جونم خیلی دوست داشت من برم خونشون خیلی هم بهم اصرار کرد ولی من گفتم باشه حالا میام الان ماه رمضونه بعدا ...
ادامه مطلب