ما سه تایی ماه رمضون :) | بلاگ

ما سه تایی ماه رمضون :)

تعرفه تبلیغات در سایت
چن روزه قصد نوشتن دارم ولی قسمت نمیشد

چن روز پیش عصر دمدمای غروب بود تنهاتو خونه مشغول کارام بودم جاتون خالی کنارش

هوس کردم یکمی گوجه سبز خوردم بعدش باز کشک تازه برداشتم خوردم

همش چیزای ترش دوسداشتم بخورم

بعد اینکه اینارو خوردم دیدم حالم یه جوری شد دست وپاهام بی حس شدن احساس

تنگی نفس کردم هرچی دراز میکشیدم میدیدم دارم بدتر میشم

پاشدم چادرمو برداشتم رفتم زنگ خونه جاریمو زدم هیچ کس خونه اشون نبود

اون یکی جاری دیگمم خونشون نبود

حسینم نبود تنها بودم خیلی ترسیده بودم تو اون باغ به اون بزرگی هیچ کس اونجا نبود

ومن حالم بشدت خراب بود شده بودم میت

نای راه رفتن نداشتم دیگه افتادم دم درخونه بزور گوشیمو دستم بودشماره حسینو گرفتم

گفتم بیا ک دارم میمیرم تا اومد دیگه من همونجوری دم در بی حال افتاده بودم همون موقع

جاریمم با باباش رسیدن خونشون منم بزور پاشدم رفتم تو خونه

حسین بدو رف یه آب قند واسم درست کرد دادخوردم یکمی بهتر شدم ولی کمر درد شدیدی گرفته بودم

ازهمون روز کمرم بشدتت درد میگیره

فرداشم رفتم دکتر جواب آزمایشامو گرفتم رفتم پیش متخصص اونجا واسه 24 ام بهم نوبت داد ومن رفتم

خونه مامانم اونجا دوروز موندم یکمی بهتر شدم و شبم برگشتم خونه

وقتی خونه ارو دیدم یخورده عصبی شدم انگار توخونه بمب ترکیده بود

آخه من دوسندارم وقتی ازبیرون میام خونه شلوغ باشه

از صبحم ک بیدار شدم افتادم ب جون خونه و همه جارو برق انداختم ولی دیگه واسه خودم کمری نمونده

سرگیجه هامم اضافه شده الان واسه سحری قرمه سبزی گذاشتم امیدوارم خوب جا بیافته

امسال بچه ها روزه میگیرید سر افطار و سحر واسمون دعا کنید

خداروشکر میکنم امسال ماه رمضون خونه خودمون کنار همسرمو نی نیمون  هستم

ولی واسه خونه بابام ماه رمضون کنارشون نیستم دلم خیلی تنگ میشه

ان شاءالله خدا پدرومادرمو خودش حفظ کنه الهی آمین

راستی اینم عکس اولین گل رزی ک تو باغچه حیاط خونمون شکوفا شد [کلیک]عاشقشم :)


برچسب‌ها: سه نفره هامون

تاريخ جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶سـاعت 18:39 نويسنده بانوی مردادی وآقای شهریوری|

تایی,ماه,رمضون,...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:04