حکمت خدا | بلاگ

حکمت خدا

تعرفه تبلیغات در سایت
همیشه من شاکی بودم از اینکه چرا هی عروسیمون به تاخیر میافته

همیشه شکوه و شکایت خدایا چرا اینجوری میشه چرا اونجوری نمیشه ゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

ولی من خودم خیلی کم صبرم و بی خبراز اینکه خدا اون بالا از همه چی خبر داره وبهتر از من میدونه

چی به خیرو صلاحمه قربون لطف خدای مهربونم برم من

واما خبر خوشم این بود ک خدا امتیازای آبو برقمونو درست کرد

خدایا شکرررررررررررررررررتتتتتت ازت ممنونم

همیشه و هرروز غصه اینو داشتم ک دوسنداشتم زیر بار منت کسی باشم

فقط از خدا میخاستم خودش همه چیو درست کنه و خداهم صدامو شنید فقط کمی صبر میخاست

و علت اینکه عروسی ماهم تاالان ب تاخیر افتاد حتما یکی از حکمتاش همین بوده

********************************************************

واما اخبار اخیر این ک من این چن روز درحال رفت وامد ب شهر خودموهمسری بودم

واسه کاراهای خونه خداروشکر همه چی کم کم داره چیده میشه جمو جور میشه

طفلی خواهریای عزیزم اومدن خیلی زحمت کشیدن ک 80درصد کاراهاروی دوش اونا بود ازشون ممنونم顔文字 のデコメ絵文字

بعدازرفتن خواهرام جاریام بنده های خدا اومدن کمکم میکردن و زحمت ناهارو شاممونم روی

دوش جاریام بود ک واقعا منو شرمنده محبتاشون کردن خداروشکر میکنم بخاطر همه این محبتا

دیشبم خیلی دوستداشتم کنار همسرجونم باشم اومدیم خونه ما شامو خوردیم وبعدشام ک خواست

حسینم برگرده منم گفت میخام بیام باهات مامانم میگف کجا میخای بری

چون نگرانم بود چن روز سررگیجه بودم من گفتم میخام پیش همسریم باشم مامان 

دیگه چیزی نگف فقط سفارش کرد قبل از رفتن حتما یه سر بری بیمارستان فشارتو بگیری

منم مث یه دختر گلدفترچه ارو برداشتمو گفتم چشمو باهمسر جان رفتیم

پیش بسوی بیمارستان وبعدم خونه ایشون

بعدازنوش جان نمودن یک سرم رفتیم خونه مادرشوهرم اونجا ک رسیدیم دوباره حالم بشدت خراب شد

حسین بشدت ترسیدو گف پاشو ببرمت بیمارستان گفتم الان اومدیم نمیخام دیگه برم

منو تو بغلش کشیدو منم درهمون حال فقط میلزیدم بشدت میلرزیدم نمیدونم این چن روز آخر چم شده

ک یکسره سرگیجه هام اوت میکنه خیلی حالم جالب نیس برام زیاد دعا کنیدبهتربشم

نمیدونم چرا اینقد سرگیجه میگیرم خداکنه خوب بشم خدا همه مریض هارو شفا بده

کم کم دیگه لرزشم کم شدو کم کم خوابم گرف صب بیدارشدم رفتم بیرنو برگشتم دیدم

مادرشوهرم با حسین تو اتاقش پشت میز نشستن روی میز یه جعبه چوبی بزرگ گذاشته شده بود

حسین اون جعبه ارو برداشت داد بمن پرسیدم چیه گف بازش کن منم باز کردم

از دیدنشون چشام برق زد و یه لبخند گنده رولبام اومد

یه نیم ست قشنگ بودک مادرشوهرم واسه هدیه روز عروسی زحمت کشیده واسم خریده بود

منم گفتم قشنگه و  ازشون تشکر کردم

دیگه راه افتادیم ب سمت شهر خودمون حسین گف اول بریم سر راه کارتای عروسیو انتخاب کنیم

اتفاقا اول رفتیم واسه آینه قدی سفارش دادیم ک برامون آماده کنه بعدش رفتیم چاپ خونه فامیل همسری

اونجا یه کارت خوشگلو ساده انتخاب کردیم متنشم انتخاب کردیمو اومدیم خونه ما

حسینم رفت دنبال کارای امتیازای خونه فقط تنها مشکل ما یخچالمونه ک تو قاب جایخچالی جا نمیگیره

باید یا یخچالو عوض کنیم ک پولمون ب یخچال های سایدو اینا نمیرسه یاکلا ام دی افارو بزنن خراب کنن

ک من با این مساله مخالفم نمیدونم میخاد آخرش چکار کنه

ان شاءالله همه چی بخیرو خوشی برگزار بشه خدایا خودت مواظبمون باش الهی آمین

 

حکمت خدا,حکمت خدا در ازدواج,حکمت خدا در تاخیر ازدواج,حکمت خداوند,حکمت خدا چیست,حكمت خدا,حكمت خداوند,حکمت خداوند چیست؟,حکمت خداوندی,حكمت خدا چيست,...
نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 1:52